یادداشت
وقتی از بعضی آدمها میپرسی بزرگترین آرزوهایت چیست؟ یکی درمیان یک آرزوی مشترک دارند.
یکی از آرزوهای مشترک آدمها، ماهیگیری است. آن هم نه هر نوع ماهیگیری...
ماهی گیری کنار یک رود آرام در جنگلی شلوغ و با جریان آبی روح انگیز و یا درون قایق شخصی در یک دریاچهی کوچک که سایهی ماه در آن افتاده باشد...
به نظرم عجیبترین آرزوی مشترک افراد است. میشود گفت تنها آرزوی انسانهاست که در آن کار و سختی هم وجود دارد. گرفتن ماهی، کار خیلی سادهای هم نیست.
اما دقیقا چرا این آرزو را دارند؟
چون ماهی دوست دارند؟
فکر نمیکنم (رک: سرانه مصرف ماهی در ایران)
چون کار ارزانی و در دسترسی است؟
فکر نمیکنم (رک: لوازم ماهیگیری و مکانهای مناسب ماهیگیری)
شاید دلیلش برآورده شدن حس کنجکاوی، حس کشف و شهود انسانی و ارتباط با طبیعت جاندار باشد.
خیلی هیجان انگیز است!
اینکه طعمه ای را انتخاب کنی به قلاب بزنی و بندازی به آب و منتظر صیدی بمانی. بگذریم از اینکه انتخاب قلاب و طعمه، پیدا کردن محیط و نقطه به آب اندازی و نوع پرتاب و انداختن قلاب خودش دنیایی دارد؟
همه دوست دارند به نقطه ای بروند که بهترین و درشت ترین ماهیها را دارد.
اما کسی دوست دارد که برای ماهی گیری سراغ استخرهای پرورش ماهی برود؟! فکر کنم پاسخ روشن است.
نمی رود. کنجکاوی چه می شود؛ کشف و شهود؟!
اصلا یکی از چیزهایی که ماهیگیری را شیرین و هیجانانگیز میکند همین گیر کردن خزه، لجن و ماهیهای کوچک به قلاب است.
در یک استخر پرورش ماهی که هیجانی نیست!
خوب که فکر میکنم میبینم وبلاگنویسی خیلی شبیه به ماهیگیری است. (دوست داشتید یک بار دیگر متن را بخوانید تا علت شباهت را دریابید)
.
.
حال چند سوال:
وبلاگنویسی هم جزو آرزوهای مشترک آدمها هست؟
یا آدمها درباره آرزوهایشان خوب فکر نمیکنند؟
یا آدمها نمی دونن که ماهیگیری چه جور کاریه؟
شاید هم وبلاگنویسی و قلابهاش، ببخشید قالبهاش رو نمیشناسن؟