وحدت تفاوت

هر چه هست، تفاوت است. اما نمی‌دانم چرا باز معجون خوش‌طعمی است؛ دنیا: معجونی از تفاوت‌ها.

وحدت تفاوت

هر چه هست، تفاوت است. اما نمی‌دانم چرا باز معجون خوش‌طعمی است؛ دنیا: معجونی از تفاوت‌ها.

وحدت تفاوت

بسم الله...
.
خاص‌ترین مخاطب این وبلاگ خودم هستم.
نوشتن این نوشته‌ها برای التزام به آن چیزی است که آموخته‌ام؛ برای تبدیل آن به باور.
نظراتتان برای باور کردن آموخته‌هایم راه‌گشاست.
بعضی حرف‌ها در بعضی قالب‌ها بیشتر می‌گنجد البته با نگاهی نقادانه و تأکید بر هندسه نگارش...
.
حاتم ابتسام

۲۳ مطلب با موضوع «کوتاه کوتاه» ثبت شده است

کوتاه کوتاه


ایستگاه اول؛

پنج‌سال آزگار طول می‌کشد تا جوانه درخت بامبوی وحشی (خیزران)، سر از خاک بیرون آورد؛ ولی فقط یک‌ماه وقت می‌برد که به ارتفاع صد متر برسد! یک‌شبه ره‌صدساله می‌رود! شبی که پنج سال زمان برده...

 

ایستگاه دوم؛

مترو به ایستگاه که می‌رسد همه چیز روشن می‌شود؛ این ایستادن کوتاه است. در کمتر از یک‌دقیقه، ایستادن در روشنایی تمام می‌شود! برای رسیدن به ایستگاه بعدی باید از دل تاریکی بگذرد؛ تاریکی محض! تاریکی که خیلی طولانی‌تر از روشنایی است...

 

مقصد؛

موفقیت و رسیدن به هدف صبر می‌خواهد و مداومت... شاید پنج‌سال تاریکی باشد و چیزی نبینیم؛ اما زمانی می‌رسد که همه‌چیز روشن می‌شود و سرعت می‌گیرد. بعضی‌ها فقط روشنایی و رسیدن‌ها را می‌بینند؛ می‌گویند: «یک‌شبه ره صد ساله رفته»! نمی‌دانند که یک فرد از دل چه تاریکی‌هایی برای رسیدن به این روشنایی گذر کرده و حالا این‌قدر سرعت دارد.



۰ دیدگاه ۲۴ دی ۹۴ ، ۰۳:۵۱
حاتم ابتسام

کوتاه کوتاه


چیزی لذت‌بخش‌تر از دیدن لبخندِ یک آشنا در ترمینال شهری غریب که به استقبال تو آمده نیست. با اینکه آشنا، از جنس همان غریبه‌های شهر غریب است، اما با همان لبخند پلی بین تو و تمام غریبگی‌های شهر می‌زند و از آن لحظه همه چیز رنگ آشنایی می‌گیرد.

غریبی، خیلی چیزها را عوض می‌کند.

خیلی چیزها حسرت می‌شود...

حتی یک لبخند آشنا؛ لبخندی که اگر پیدا شود، می‌شود هم‌سانِ لذت‌بخش‌ترین و شیرین‌ترین وصال دنیا!

غریبی خیلی چیزها را لذت‌بخش می‌کند...


۲ دیدگاه ۱۹ مرداد ۹۴ ، ۰۴:۳۰
حاتم ابتسام

کوتاه کوتاه


وقتی قرار است سوار بر وسیله‌ای در مسیری حرکت کنیم، از سه حال خارج نیستیم:

    1. رانندگی بلدیم و پشت فرمان می‌نشینیم و در مسیر مشخص می‌رانیم.

    2. راننده‌ی قابلی را می‌یابیم و کنار دستش می‌نشینیم و او در مسیری مشخص حرکت می‌کند.

    3. بدون اینکه خودمان رانندگی بدانیم، سوار بر ماشینی می‌شویم که راننده‌ای ندارد و هر جا که راه رفت آن هم می‌رود.

مسیر زندگی و سعادت هم همین است:

   1. آنقدر خودآگاه هستیم که خود را در مسیر هدایت و سعادت قرار دهیم.

   2. رهبری آگاه داریم که ما را در مسیر سعادت، هدایت می‌کند.

   3. آگاهانه و یا ناآگاهانه در اسیر هوای نفس می‌شویم و او ما را هر جا که می‌شود، می‌برد.

چه بهتر که آگاهانه دست به انتخاب راه‌بری آگاه بزنیم، تا با خیالی راحت به دور از ترس گرفتاری در دام هوای نفس، در وسیله‌ی نجات بنشینیم و مسیر سعادت را طی کنیم.

 


برگرفته از کلام امیرالمؤمنین؛ نهج‌البلاغه، نامه هفت، نامه دوم به معاویه


۱ دیدگاه ۲۹ مهر ۹۳ ، ۰۷:۰۰
حاتم ابتسام

کوتاه کوتاه


اعتقاد دارم مشکلات مثل کله‌قند هستند.

بعضی‌وقت‌ها این کله‌قند بی‌هوا می‌آید و می‌افتد روی سرمان! و جا‌به‌جا زیر مشکلات از بین می‌رویم.

بعضی‌وقت‌ها کله‌قند ریز می‌شود و حبه‌‌حبه در جای‌جای زندگی می‌افتد روی سرمان و کمی زخمی می‌شویم.

بعضی‌وقت‌ها هم، آرد می‌شود و مثل شکر در زندگی حل می‌شود و فقط طعمش می‌رود زیر زبان‌مان...

.

امیدوارم شیرینی مشکلات را قبل از اینکه مرض قند بگیریم، بفهمیم...

.

البته این یک اعتقاد شخصی است!


۶ دیدگاه ۲۳ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۳:۲۹
حاتم ابتسام

کوتاه کوتاه


جوب

می‌گویند آب راه خودش را پیدا می‌کند. از چشمه که می‌جوشد، سرازیر می‌شود و اگر به سنگی بربخورد، آرام از کنار آن راهی پیدا می‌کند و می‌رود. بعد از مدتی هم زیر پای همان سنگ را خالی می‌کند و سنگ را قل می‌دهد به آن طرف! آب برای این کار انگیزه و محرکی دارد: جاذبه‌ی زمین!


پیاده‌رو

می‌گویند مردم راه‌شان را پیدا می‌کنند. در یک خیابان دوطرفه‌ی پر رفت و آمد بلواری می‌سازند و سرتاسرش را چمن می‌کنند. چند راهرو هم بین چمن باز می‌کنند. بعد از مدتی مردمی که می‌خواهند از عرض خیابان عبور کنند از روی چمن‌ها می‌گذرند؛ و چمن کوبیده می‌شود! سازندگان می‌آیند و از همان جاهای کوبیدگی راهروهای دیگری می‌سازد. انگیزه و محرک مردمان، زودتر رسیدن به آن سوی خیابان است!

 

پی‌نوشت: «انگیزه» که باشد، «حرکت»، هر «حفره‌ای» را تبدیل به «راه» می‌کند.


۳ دیدگاه ۰۵ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۳:۱۳
حاتم ابتسام

کوتاه کوتاه


ندای اول:

وقت نماز صبح است و قطار در ایستگاهی توقف می‌کند. مهمانداران قطار به حسب وظیفه باید مسافرین محترم را از خواب نه‌چندان راحت بیدار کنند. با عجله در راهروهای واگن‌ها حرکت می‌کنند و با صدای بلند، بدون احساس خاصی به آنچه سر می‌دهند پیاپی فریاد می‌کشند: «نمازه... نماز...» 


ندای دوم:

خلاف عادت مألوف که همیشه در آخر منبرها دعا برای فرج می‌کنند و آرزو برای عمر و عزت رهبر مسلمین جهان، در هواپیما همان هنگام که مشغول کمربندیم، زنی با بیانی شل، سریع و بی‌احساس به عمر و عزت رهبر مسلمین دعا می‌کند و درودی به روح پرفتوح شهدا و امام شهدا می‌فرستد... این یکی را نمی‌دانم که حسب وظیفه هست یا نه!


 

پی‌نوشت: شنیدن حرف‌هایی که از سر اعتقاد نیست خسته‌کننده که هیچ، گاهی آزاردهنده می‌شود.


۲ دیدگاه ۱۹ فروردين ۹۳ ، ۲۲:۳۹
حاتم ابتسام

کوتاه کوتاه


اصل روابط بر این است که به افراد و اعمال حق بدهیم یا ندهیم؛ یا کاری را اشتباه بدانیم یا ندانیم. یعنی یک نگاه صفر و صدی! حتی بدون اینکه به بینش درستی از حق و اعمال برسیم.

حق‌دادن: اعلام موافقت و سزوار دانستن یک مسئله و یا فرد.

درک‌کردن: دریافت و رسیدن به یک بینش از اعمال و اندیشه‌های دیگران. اینکه بدانیم دیگران چه می‌کنند و چرا اینگونه می‌کنند. درباره هر کسی و هر عملی. از ابلیس تا شمر...

بعد از مرحله درک است که مرحله حق فرا می‌رسد؛ و هرچه درک بیشتر، حق دادن عادلانه‌تر...

اینجاست که می‌گویند باید همه را درک کرد، ولی نباید به هر کسی حق داد!



مرتبط:

اصالت

یک نماد و برداشت از آن

۷ دیدگاه ۰۴ بهمن ۹۲ ، ۰۴:۳۲
حاتم ابتسام

کوتاه کوتاه


مذاکره در حقیقت فرایند پیچیده‌ای نیست و نباید هم باشد! یک گفتگوی دوطرفه با توقع منفعت هر دو طرف. کمی سخت به نظر می‌رسد؛ اما شدنی است. مذاکره‌ای که طولانی‌شدن آن به ضرر دو طرف تمام می‌شود. مثلا ازدواج نتیجه‌ی یک مذاکره سودمند است. بحث بر سر مهریه تا زمان عروسی هم مواد این مذاکره‌اند...

*****

اما در واقعیت ماجرا کمی فرق کرده است. مذاکره واقعا چیز پیچیده‌ای‌ست. یک گفتگوی دو طرفه که یک طرف آن فریب و طرف دیگر تمایل است.

یک طرف تمایل به داشتن چیزی که بعید و دشوار است. یک طرف رفتار فریب‌کارانه و امیدوارکننده برای تمام‌نشدن مذاکره و طولانی‌شدنش...

منفعت در این مذاکرات پیچیده‌تر از همه چیز است. منفعتی که اگر درست معنی شود هیچ‌کس فریب تمایلاتش را نمی‌خورد!

*****

پیچیدگیِ معنا چیز بدی است...



مطلب مرتبط:

دیالکتیک انقلابی


۴ دیدگاه ۲۳ آذر ۹۲ ، ۱۰:۴۲
حاتم ابتسام

کوتاه کوتاه


من نور را دوست دارم.

چون بی‌رنگ است.

آب را دوست دارم.

چون بی‌طعم است.

ولی وقتی نور، آب می‌نوشد، می‌شود رنگین کمان...

..

پر از رنگ...

پر از طعم...

من رنگین کمان را دوست دارم؛ چون از اتحاد بی‌رنگی و بی‌طعمی آمده؛ ولی خوش‌طعم و خوش‌رنگ است...

من این اتحاد خوش را دوست دارم.



۷ دیدگاه ۰۶ مهر ۹۲ ، ۰۱:۵۳
حاتم ابتسام

کوتاه کوتاه


می‌گویند جدی‌ترین حرف‌ها در قالب طنز و شوخی بیان می‌شود؛ که تلخی‌اش را بگیرد. بعضی وقت‌ها هم خود به بدی کاری که می‌کنیم واقفیم ولی باز توجیه می‌کنیم؛ و اگر کسی به ما خرده‌ای گرفت به خنده می‌گوییم: بی‌خیال بابا! 

با این که باور به اشتباه‌مان داریم خودمان را گول می‌زنیم؛ نوعی خودگول‌زنندگیِ آنی! و شاید هم چیزی بر خرده‌ی طرف اضافه کنیم که دستش را برای پیشروی‌های آتی ببندیم! که صد البته خودمان را بیچاره کردیم!

شنیده‌ام سرِ در یک از کمپانی‌های هالیوودی نوشته‌اند: «خداوند هنرمندان را می‌بخشد!»

***

اما بعضی وقت‌ها خرده‌هایمان را  به در می‌گیریم که دیوار بگیرد؛ یعنی با کلی طنز خودمان را خراب می‌کنیم که دیگری درست شود؛ و این هم از روش‌های نقد است و ارشاد... 

چند روز پیش دیدم رندی روی شیشه عقب پرایدش نوشته بود: «پرایدی‌ها به بهشت می‌روند!»



 

پی‌نوشت: البته واعظان و عالمان برای ارشاد ما، بدون شوخی به خودشان خرده می‌گیرند... 


۶ دیدگاه ۱۰ شهریور ۹۲ ، ۲۲:۲۸
حاتم ابتسام